بوسه امام خمینی (ره) بر پیشانی فرمانده‌ای که حاضر به عقب‌نشینی نشد
تیر ۳۰, ۱۳۹۷
تصاویر/ بازدید اعضای انجمن راهنمای تورهای گردشگری فارس از مرکز فرهنگی دفاع مقدس استان
تیر ۳۱, ۱۳۹۷

شهید «عباس دوران»: ما نمی‌جنگیم تا به ما حواله خانه و زمین بدهند

سرلشکر شهید «عباس دوران» گفته است: حواله زمین را که دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم. ولی همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم، ریختم زمین. یعنی فکر می‌کنند ما پرواز می‌کنیم و می‌جنگیم تا شجاعت‌های ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟

به گزارش روابط عمومی اداره کل حفظ آثار دفاع مقدس فارس، «عباس دوران» ۲۰ مهرماه سال ۱۳۲۹ در شهرستان «شیراز» در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود.

وی دوران کودکی، نوجوانی و جوانی را در شیراز گذراند و پس از گذراندن دوران ابتدایی، پای به دبیرستان نهاد. «عباس» در سال ۱۳۴۸ موفق به اخذ مدرک دیپلم طبیعی از دبیرستان سلطانی شیراز شد.

وی در همین سال به استخدام فرماندهی مرکز آموزش هوایی درآمد و در سال ۱۳۴۹ به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوران مقدماتی پرواز در ایران، در سال ۱۳۵۱ برای تکمیل دوره خلبانی به آمریکا رفت.

«عباس دوران» ابتدا در پایگاه «لکلند» دوره تکمیلی زبان انگلیسی را طی کرد و سپس در پایگاه «کلمبوس» در ایالت «می‌سی‌سی‌پی» موفق به آموختن فن خلبانی و پرواز با هواپیما‌های بونانزا، تی۴۱ و تی ۳۷ شد.

در یکی از تمرینات ورزش اسکیت، در اثر برخورد با زمین، پای چپ او مصدوم شد و به مدت ۲ ماه از برنامه پروازی باز ماند.

پس از بهبودی، دوباره آموزش خلبانی را ادامه داد و پس از دریافت نشان خلبانی در سال ۱۳۵۲ به ایران بازگشت و به عنوان خلبان هواپیمایی F4 ابتدا در پایگاه یکم شکاری و سپس در پایگاه سوم شکاری مشغول انجام وظیفه شد.

با شروع جنگ تحمیلی سر از پا نشناخته به دفاع از کیان جمهوری اسلامی ایران پرداخت و با ۱۰۳ سورتی پرواز جنگی در طول عمر کوتاه، اما پر بار خود، یکی از قهرمانان دفاع مقدس شناخته شد.

«عباس دوران» همواره به دوستان و همکارانش تأکید می‌کرد که هرگز تن به ذلت نخواهد داد و اگر در حین پرواز مورد اصابت موشک دشمن قرار گیرد، هواپیمای سانحه دیده را بر سر دشمن زبون خواهد کوبید. وی همان‌طور که گفته بود بر این پیمان خویش صادقانه ایستاد و جان خود را فدا کرد.

«عباس دوران» در هفتم آذرماه سال ۱۳۵۹ در عملیات «مروارید» حماسه‌ای بزرگ آفرید و به کمک خلبان شهید حسین خلعتبری، پنج فروند ناوچه عراقی را در حوالی اسکله «الامیه» و «البکر» منهدم کرد و بقایای آن را به قعر آب‌هاب نیلگون خلیج فارس فرستاد.

به گفته یکی از همرزمان وی، «عباس» در یکی از نبرد‌های هوایی که فرماندهی ۲ فروند هواپیما را به عهده داشت، به مصاف ۹ فروند از جنگنده‌های دشمن رفت و با ابتکار عمل و مهارتی خاص، یک فروند از هواپیما‌های دشمن را سرنگون و هشت فروند هواپیمای دیگر را مجبور به فرار از آسمان میهن کرد.

«عباس دوران» همواره در عملیات جنگی پیش قراول بود و برای دفاع از میهن اسلامی و حفظ و حراست آن لحظه‌ای آرام و قرار نداشت.

وی سرانجام در سحرگاه ۳۰ تیرماه سال ۱۳۶۱ که لیدری دسته پرواز را به عهده داشت، به قصد ضربه زدن به شبکه دفاعی و امنیتی نفوذ ناپذیر مورد ادعای صدام، با پنج نفر از زبده‌ترین خلبان نیروی هوایی در حالی که هنوز ستیغ آفتاب ندمیده بود، با اراده‌ای پولادین به پالایشگاه «الدوره» یورش بردند و چندین تن بمب هواپیما‌های خود بر قلب دشمن حاکمان جنگ افروز عراق ریختند و پس از نمایش قدرت و شکستن دیوار صوتی در آسمان «بغداد»، هنگام بازگشت، هواپیمای لیدر مورد اصابت موشک دشمن واقع شد و «عباس دوران» اگر چه اجازه ترک هواپیما را به همرزم خلبانش ستوان‌یکم «منصور کاظمیان» در عقب کابین داد، اما خود به رغم این‌که می‌توانست با استفاده از چتر نجات سالم فرود آید، صاعقه‌وار خود و هواپیمایش را بر متجاوزان کوبید و بدین ترتیب مانع از برگزاری اجلاس سران غیرمتعهد‌ها به ریاست «صدام» در بغداد شد.

پس از سال‌ها انتظار در تیرماه سال ۱۳۸۱ بقایای پیکر شهید دوران توسط کمیته جستجوی مفقودین به میهن منتقل شد و در پنجم مردادماه سال ۱۳۸۱ طی مراسمی رسمی با حضور مسئولان کشوری و لشکری، خانواده شهید و بستگان در میدان صبح‌گاه ستاد نیروی هوایی، بر دوش همرزمان خلبانش تشییع شد.

پیکر مطهر آن شهید تیز پرواز سپس برای خاکسپاری با یک فروند هواپیمای C130 به زادگاهش شیراز منتقل شد.

شهید خلبان «عباس دوران» به هنگام شهادت ۳۲ سال داشت و «امیررضا» تنها یادگار او است.

خاطره از شهید عباس دوران

در یکی از روز‌های بهار سال ۱۳۶۰ مسئولین شهر شیراز تصمیم می‌گیرند به خاطر رشادت‌ها و دلاوری‌های «عباس دوران»، یکی از خیابان‌های شهر شیراز را به نام او کنند؛ لذا از دوران دعوت می‌شود تا در مراسم شرکت کند و او نیز قبول کرده و به آن جا می‌رود که از دوران به شایستگی تقدیر می‌شود. چون او ضربات مهلکی به دشمن وارد نموده بود، همیشه عوامل نفوذی دشمن قصد ترور وی را داشتند که یکی از این موارد هم در همین زمان بود که خوشبختانه این ترور عقیم ماند.

درد دل شهید در هشتم تیرماه سال ۱۳۶۰

دلم نمی‌خواهد از سختی‌ها با همسرم حرفی بزنم. دلم می‌خواهد وقتی خانه می‌روم جز شادی و خنده چیزی با خودم نبرم؛ نه کسل باشم، نه بی‌حوصله و خواب‌آلود تا دل همسرم هم شاد شود. اما چه کنم؟ نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده‌ام. معده‌ام درد می‌کند. دکتر می‌گوید فقط ضعف اعصاب است. چطور می‌توانم عصبانی نشوم؟ آن روز وقتی بلوار نزدیک پایگاه هوایی شیراز را به نام من کردند، غرور و شادی را در چشم‌های همسرم دیدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمین را که دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم. ولی همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم، ریختم زمین. یعنی فکر می‌کنند ما پرواز می‌کنیم و می‌جنگیم تا شجاعت‌های ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟

باید با زبان خوش قانعش کنم که انتقال به تهران، یعنی مرگ من. چون پشت میزنشینی و دستور دادن برای من مثل مردن است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 3 =